![]() |
![]() |
|
روي تخته سنگي نوشته شده بود :اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم:بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود :اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم:بميرد بهتراست براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم .انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد .اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 9:57 توسط علی |
|
|
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 22:12 توسط علی |
|
|
خداوندا اگر چشم دلم راازمن میگیری وجدانم راازمن نگیرهرچندکه نمیدانم مرابه واسطه ی گناهان زیادم خواهی بخشید یا نه؟ ولی من امید به همین گناهانم دارم چون برای من مرحمتی است که به یاد تو باشم چون اگر وجدانم در خواب باشد هیچ وقت نخواهد فهمید من نمی دانم که در کدامین نا کجا آباد باید به دنباله خودم بگردم به واسطه همین وجدانم می خواهم به من بینشی دهی که بتوانم باچشمان بسته ام، همانی باشم که تو می خواهی خداوندا آنچنانم کن تا بتوانم با تمام بی لیاقتی ام به قدریه دم و بازدم، احساس کنم که ، هنوز نامم را میان بنده هایت خط نزده ای و هنوز هرزمان که دلم ازخودم تنگ است به تنها جایی که می توانم پناه ببرم تویی و درهنگامه بی کسی ام ،فقط تویی که مرا با خودم تنها نمی گذاری و خداوندا نمیدانم که چرا مرا سزاوار بودن دانسته ای؟ من تشته محبت توام از تو می خوام مرا چنان سیراب نمایی که دلیلی جزاین نتوانم برای خود،برای پاسخ به این سوالم داشته باشم من بنده تو ،من همچو کودکی نیازمند به شیر مادر،تشنه محبت توام خداوندا دستم گیر،چشمانم را به روی آنچه نادیدنیست بگشا،زبانم را برای گفتن آنچه نا گفتنیست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 22:10 توسط علی |
|
|
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی ز ابتدای هفته من به جمعه چشم بسته ام دوباره صبح و ظهر نه غروب شد نیامدی خلیل آتشین سخن تبر به دوش و بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 22:47 توسط علی |
|
|
این چیزی که می خوام بگم تنها حرف من نیسست حرف دل همه پسر هایی که وبلاگ دارن آن هم گلایه از پسر هایی که میان به وبلاگ ها سر میزنن اول همه چیز نگاه می کنن ببینن نویسنده وبلاگ کی اگر اسم دختر خانومی بود حتما باید نظرشون رو اعلام کنن و در نظراتشون ازالفاظی مانند عزیزم نازنینم بهترین و.......استفاده میکنن اما اگر نویسنده آقا پسر باشه یا اصلانگاهش نمی کنن یا اگه نگاه کنن نظر نمیدن. برای همین پسرها دیر دیر آپ میکنن. پس انصافتون کجا رفته.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 22:6 توسط علی |
|
|
شنيدم با خدايت عهد بستي همان جايي كه بر خاكم نشستي وگفتي چله مي گيرم برايت ولي پيمان خود را هم شكستي شكايت هم ندارم در كنارم کماکان ماه شب هايم تو هستي اميدي بر دعايت هم ندارم در اين هنگامه ي كوتاه دستي گرفته قلب خورشيد از دعايم و مي گويد كه خيلي خود پرستي عجيب است آسمان هم گريه سر داد ببين بغض خدا را هم شكستي |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 1:24 توسط علی |
|
|
الها! در پيشگاه تو ايستاده ام و دست هايم را به سوي تو گشوده ام .مي دانم كه در بندگي ات اهمال كرده ام و در طاعتت كوتاهي. اگر راه حياء مي پيمودم، بايستي از خواستن و دعا نمودن دست مي كشيدم. اما آنگاه كه شنيدم گناه كاران را به درگاهت فرا خوانده اي و به امتثال ندايت آمدم و به عواطف تو، اي مهربان ترين مهربانان. الهي! به تو روي مي آورم با توسل به پيامبر (ص) برگزيده ات كه اجابت و شفاعت را به او بخشيدي و بر اهل طاعت، برتريش دادي و به وصي برگزيده اش كه نزد تو تقسيم كننده بهشت و دوزخ است؛ و به فاطمه (س) سيده زنان، و فرزندانش كه پيشوايان و جانشينان اويند و به تمامي فرشتگاني كه به وسيله اينان به تو روي مي آورند و آنان را شفيع خود قرار مي دهند كه اين خاندان خاصان درگاه تواند. پس برايشان درود فرست و مرا از خاصان و دوستانت قرار ده و از اضطراب ملاقاتت در امان دار. الهي! تويي تكيه گاه من در سختي ها و اميدم در مشكلات و زاد و توشه ام در همه امور. پروردگارا! تو دهندة هر نعمتي، صاحب هر حاجت و منتهاي هر اميدي. فراوان ترين سپاس ها براي توست و برترين منت ها از آن تو. به نعمت تو كارهاي نيك كامل مي گردد. اي كه به كارهاي نيك معروفي و موصوفي! مرا از كارهاي نيكت بهره مند ساز. تا از غير تو بي نياز گردم. به رحمتت اي مهربانترين مهربانان |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 9:20 توسط علی |
|
|
عشق یعنی .....
بــســمـــه تـــعـــالــــی عشق يعني دائماً در اضطراب عشق يعني تشنگي در شط آب عشق يعني در رهش بي سرشدن عشق يعني گمشدن پيدا شدن عشق يعني عقل را کردي تو طرد عشق يعني هجرت از من تابه او عشق يعني صبر در هنگام خشم عشق يعني غربت واماندگي عشق يعني چشم بر او دوختن عشق يعني يافتن صدکوه گنج عشق يعني زلف او برپاي بند انصافا نظر هم بدین |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 9:14 توسط علی |
|
|
شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند... فرشته پري به شاعر داد و شاعر شعري به فرشته... شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت... خدا گفت: ديگر تمام شد... ديگر زندگي براي هر دو تان دشوار مي شود... زيرا شاعري كه بوي آسمان را بشنود، زمين برايش كوچك است و فرشته اي كه مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 10:11 توسط علی |
|
|
. با توچه زندگي هايي که تو رويا هام نداشتمتک و تنها بودم اما تو رو تنها نمی گذاشتم چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو روبردم دم مرگ رسيدم اما به هواي تو نمردم دارم از تو مينويسم که نگي دوست ندارم از تو که با يک نگاهت زيرو روشد روزگارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 3:4 توسط علی |
|
توی پست های بعدی چندتا شعر به همراه یه مناجات زیبا میزارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 8:58 توسط علی |
|
|
دارم ....ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم .... .. . ....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 5:33 توسط علی |
|
|
تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ما که به هم نمیرسیم بسه دیگه بذار برم کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها نه برده ای حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها من عاشقم همین و بس غصه نداره بی کسیم قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم...... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 7:11 توسط علی |
|
|
وقتی از مادرم متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت که:بعد از این با تو خواهم بود به او گفتم کیستی؟ گفت : غم اول فکر کردم که غم عروسکی خواهد بودکه بعدها با آن بازی خواهم کردامابعد ها فهمیدم که من عروسکی هستم در دستان غم!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 7:11 توسط علی |
|
|
سلام سلام سلام آره می دونم که به شما قول داده بودم که هر روز شعر های خوبی براتون بذارم اما باور کنید بد جوری گرفتار بودم حالا برای اینکه جبران کنم یه شعر توپ میزارم تا حسابی بتون فاز بده یه دروغ ساده شب مهتابه و چشمام بازم از یاد تو خیسه دیگه عادت شده با بغض واسه ی تو می نویسه کاش می فهمیدی که قلبم خونه ی آرزوهات بود یه نفس تنها نبودی همیشه دلم باهات بود آسمون و ماه نقرش با یه عالمه ستاره شاهدن که این بریدن دیگه برگشتی نداره رفتی بی اونکه بدونی دل من مال خودت بود حال بغضای شبونم به خدا حال خودت بود سهم چشمای تو بودن توی دنیا هرچی داشتم واسه ی خاطر نازت جونمو گرو گذاشتم یه دروغ ساده اما قصه ی مارو بهم زد سرنوشتمونو آخر با جدا شدن رقم زد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 10:6 توسط علی |
|
|
سلام بازم معذرت می خوام
حالا برای اینکه از دلتون در بیارم شعر رو دوباره می نویسم خودم گول می زدم توی دورنگی نمی خواستم ببینم دل سنگی میدیدم داشتی یواش یواش می رفتی اما خواستم خوش باشی توی زرنگی هی می گفتم دل خوش فردا می مونم وسه خووندن تو بودی تنها بهونم هی میگفتم به خودم همش خیال همه این حرف ها یه شوخی می دونم تو چشات برقی نبود مثل گذشته تازه فهمیدم از این حرف ها گذشته اما حرف آخر......... من همونیم که هستم تو داری عوض می شی بچه ها امیدوارم خوشتون بیاد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 4:29 توسط علی |
|
|
دوستای خوبم به شما ها قول داده بودم که از رضاصادقی 2یا3تا شعر ناب انتخاب کنم و براتون آپدیت کنم این شعر رو تقدیم می کنم به همه ی اوونایی که یه زمانی به یه نفر دل بسته بودن ولی حالا..... این شما واینم شعر زیبای آقا رضا پنهون نکن فریبت می خندی اما زورکینگاهت ازمن خالی بهونهاتم الکی تودیگه من رو نمی خوای این از نگات مشخص من میدونم دستای من به دست تو نمی رسه فریب حتی گریه هات لحظه هات بودنات موندنات خواستناتدیگه گولم نزن دروغ نگو نگو که قلبت با من به من نگو نبض لحظه هات فقط وسه من میزنه چقدر ساده بودم تو این همه تورو نشناخته بودم توحیله هات دلم رو باخته بودم که قلبت با من چه قدر دیوونه بودم حتی وقتی دستت رو خوونده بودم بازم به تو چیزی نگفتم که قلبت نشکنه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 8:6 توسط علی |
|
|
سلام همونطورکه قول داده بودم اولین شعر را درباره ی انتظار براتون آپدیت می کنم دل پریشونم پریشونم که اربابم نیومد بعد عمری عاشقی حتی یه شب خوابم نیومد آسمون عصرهای جمعه مثل من بهونه گیره بارون گریه باهات حرف میزنه که خیلی دیره مادرتو دل غمینه خون جدت رو زمینه عشق ما مهدی نیومد عشق ما مهدی نیومد العجل یا حجت الله العجل بقیه الله اونزدیک است nazar yadetoon nare ha |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم آبان 1385ساعت 4:10 توسط علی |
|
|
دوستای خوبم سلامهمونطور که قبلا اعلام خطر کرده بودم حالا دیگه لحظه موعود رسید و من در خدمت شما هستم عزیزان این وبلاگ 1وبلاگ معمولی نیست بلکه دارای قسمت های متفاوت (مذهبی.عاشقانه و...)است که در قالب شعر و دل نوشته برای شما عزیزان آپدیت می شود توی پست بعدی اولین شعرم که مفهوم انتظارداره براتون میزارم بعد توی روزهای دیگه هم چندتا شعر که رضاجون صادقی خوونده به امید دیدار |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 22:46 توسط علی |
|
|
سلام بر عاشقان و منتظران
من امدم آقا ........ الان وقت ندارم فقط خواستم سلامی کرده باشم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 12:28 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
زیرچترباران آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|