تبليغاتX
فعلا هیچی

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

ز ابتدای هفته من به جمعه چشم بسته ام

دوباره صبح و ظهر نه غروب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن تبر به دوش و بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

بیا مولای من...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 22:47  توسط علی |