![]() |
![]() |
|
|
وقتی از مادرم متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت که:بعد از این با تو خواهم بود به او گفتم کیستی؟ گفت : غم اول فکر کردم که غم عروسکی خواهد بودکه بعدها با آن بازی خواهم کردامابعد ها فهمیدم که من عروسکی هستم در دستان غم!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 7:11 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
زیرچترباران آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|